حمد الله مستوفي قزويني
353
تاريخ گزيده
برحبه گريخت . لشكر سلطان در عقبش برفتند . خلقى عظيم از لشكر بساسيرى كشته شد . سلطان مراجعت كرد و بكنار آب مجنون نزول فرمود . بساسيرى بازگشت و بسنجار رفت از سلطانيان خلقى بى شمار بكشت چنان كه از دفن عاجز شدند . در چاهها مىافكندند و خاك بر سر مىكردند . بساسيرى با امراى شام و قريش بدران و بنى نمير و بنى كلاب ، بجنگ سلطان آمد . در منزلگاه سلطان قحطى عظيم شايع شد چنان كه رطلى گوشت بيك دينار رسيد . سلطان بفرمود تا كمين كردند و در روز حرب ازيشان منهزم شد . چون از كمينگاه درگذشت ، معاودت كرد و خلقى بسيار از قوم بساسيرى بكشت و اسير بى شمار گرفت . از اسيران هر چه از بنى عقيل بودند ، دست باز داشت و گفت ايشان درين مخالفت معذورند كه جهت خانه و زن و بچه كردند . اما آنچه از بنى نمير و بنى كلاب و شاميان بودند ، تمامت را سياست كرد . شاميان در خفيه ابراهيم ينال را كه برادر مادرى سلطان طغرلبك بود بفريفتند و پنجاه هزار دينار طلا فرستادند و بامارت شام نويد دادند . ابراهيم بن ينال بر سلطان غدر كرد و بگريخت و عزم همدان كرد . گذر بر نصيبين داشت . متمولان نصيبين ترسيدند كه آن شهر غارت كنند . هر - كرا خواستهء قيمتى بود برداشتند و به راه كوه عزم [ بيغولها ] [ 1 ] كردند . اتفاقا او بر ايشان افتاد و آن مالها ببرد و اهل نصيبين ايمن [ بماندند ] [ 2 ] . ابراهيم ينال چون بهمدان رسيد ، ملك بر سلطان بشورانيد و اركان دولت را به خود دعوت كرد . سلطان را دفع شر او از لوازم بود . آن جنگ بگذاشت و با همدان آمد . با ابراهيم ينال جنگ كرد و او را منهزم گردانيد و بگرفت و بزه كمان بكشت . ابو نصر كندرى به حكم سلطان طغرلبك ، از رزمگاه با خاتون سلطان ، ببغداد رفت و آنجا نيز بودن مصلحت نديد . عزيمت خوزستان كرد ، پيش امير هزاراسف و قايم خليفه را نيز مبالغت نمود تا با هم بخوزستان روند . قايم نپذيرفت . چون سلطان طغرلبك از جنگ بساسيرى مراجعت نمود ، بساسيرى قوت گرفت . در ذى القعدة سنهء
--> [ 1 ] - ق : سختيها [ 2 ] - ق : نماندند